تبليغاتX
از اینکه عاشق توام حس غرور میکنم


آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم
شهامتی که تغییر دهم آنچه را که می توانم
بینشی که تفاوت آن دو را بدانم

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 15:4 توسط ایمان تنها |

نرو ...

 

نرو تو هم مثل من نمی تونی دووم بیاری
نرو تو هم مثل من تو غصه کم میاری
نرو تو هم می پوسی میمیری بی من نرو
تو هم طاعون غم می گیری ای من نرو
تو که میدونی من بی تو
تو بی من یعنی حسرت
تو که میدونی بی جواب میمونه عشق و عادت
تو که میدونی کم میشم
تو که میدونی کم میشی
تو که میدونی هم آغوشه غم میشی نرو
بری جواب روزاتو چی میدی؟
حرفای مارو تو گوش کی می گی؟
تو میدونی توی این بچه بازی
من و تو هر دو بازنده ی بازی
نرو که رفتنت صلاح ما نیست
ببین جدایی تو نگاه ما نیست
نرو نذار بگم عشق یعنی حسرت
نذار که این تمنا بشه نفرت
نرو
تو که میدونی من بی تو
تو بی من یعنی حسرت
تو که میدونی بی جواب میمونه عشق و عادت

تو که میدونی کم میشم
تو که میدونی کم میشی
تو که میدونی هم آغوشه غم میشی پس نرو

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 21:8 توسط ایمان تنها |

زورکی نخند عزیزم

 

زورکی نخند عزیزم، میدونم اومدی بازی
نمیخوام این آخرین، بازی زندگیم ببازیم
خودتو راحت کنو، فکر کن که جبران گذشته اس
از منم میگزره اما به دلت چاره نسازی
اومدی بشکنی بشکن، از من ساده چی مونده
قبل تو هر کی بوده، تموم تار و پود سوزونده
تو هم از یکی دیگه سوختی میخوای تلافی باشه
بیا این تو و دلو، باقی احساسی که مونده
دل ما اونقده پاره س، موندنش مرگ دوباره س
آسمون سینه ی ما، خیلی وقته بی ستاره س
همینی که باقی مونده، واسه دلخوشی تو بشکن
تیکه تیکه هامو بردن، آخرینشم تو بکن
نمیخوام بگذره عمری، خسته شی واسه فریبم
یقتو نمیگیره هیچکس، آخه من اینجا غریبم
بزنو برو عزیـزم، مثل هر کس که زدو برد
طفلی این دل که همیشه، به گناه دیگرون مرد
نفرتت رو از غریبه، سر یک غریب خراب کن
خنده کوتاهم ام، بیا گریه کن عذاب کن
مهمم نیست که چه جرمی، یا گناهی این سزاشه
باقی دلم یه مشت خاک، همینم میخوام نباشه
عقده های یک شکستو، خالی کن سر دل من
دیگه متروک مونده واست، خاک پیر ساحل من
از نگاهات خوب می فهمم، که تو فکرت یک فریبه
بازی بسه پاشو بشکن، من غریبو تو غریبه
دل ما اونقده پاره س، موندنش مرگ دوباره س
آسمون سینه ی ما، خیلی وقته بی ستاره س
همینی که باقی مونده، واسه دلخوشی تو بشکن
تیکه تیکه هامو بردن، آخرینشم تو بکن
نمیخوام بگذره عمری، خسته شی واسه فریبم
یقتو نمیگیره هیچکس، من که با خودم غریبم
بزنو برو عزیـزم، مثل هر کس که زد و برد
طفلی این دل که همیشه، به گناه دیگرون مرد
دل ما اونقده پاره س، موندنش مرگ دوباره س
آسمون سینه ی ما، خیلی وقته بی ستاره س
همینی که باقی مونده، واسه دلخوشی تو بشکن
تیکه تیکه هامو بردن، آخرینشم تو بکن

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 22:17 توسط ایمان تنها |

                       

                            http://www.imananis.blogfa.com 

سلام

این مدت خیلی وقت داشتم چه تو سفر ... چه تو میهمانیها و چه توی ماشین ... همیشه دستم روی کیبورد بود یه جورایی عادت کرده بودم فقط توی دنیای پر ماجرای اینترنت باشم . میدونستم بعد از تعطیلات وقت نفس کشیدن هم ندارم . اونقدر کار سر خودم ریختم که باید حداقل دو سه سال برای تثبیتش وقت شبانه روزی بزارم .

نمیدونم شاید دیگه نتونم بعد از تعطیلات ‌‌‌‌‌‌. وبلاگم را آپ کنم . همین دیروز بود به زیبا میگفتم یعنی تو وقت آپ کردن یه وبلاگ فسقلی رو نداری ...  ؟ راست می گفت یه وقتایی دنیا رو باید بسازی دیگه وقتی برای ساختن یه وبلاگ فسقلی نمی مونه ...

( آدمی که هدف داره برای وقتش برنامه ریزی می کنه ) هر موقع خانم احسانی معلم سال دوم دبستانم این حرفو میزد خرواری سئوال میومد توی سرم . بعد از ظهر میومدم خونه یه راست میرفتم روی دفتری که اسمشو هدف گذاشته بودم و تمام اهداف آیندمو را با تمام برنامه هاش می نوشتم .

حالا که به اون دوران فکر می کنم بعضی اوقات از خنده روده بر  می شم ُ من از اون دفتر ۱۰۰ برگ فقط تونستم چند برگش رو که به اندازه انگشتان یه دست هم نمی شد انجام بدم . واقعیتش خودم وقت نذاشتم . ۲۵ سال از عمرم گذشت و من ۵ سال از دفترم عقبم ...

نمیدونم شاید تمام آدمهایی که اسمشون موفقه یه دفتر مثل دفتر ۱۰۰ برگ من دارن .اما فرق اونا با من اینه که اونا همیشه در پی انجام دادن برنامه زندگیشونن و من همیشه در حال فرار از واقعیتها هستم ...

اگر نتونستم تو این مدت با دفترم همپا برم جلو تقصیر اعتماد بیجایی بود که به بعضی ها کردم من عادت کرده بودم تکیه گاه خیلی ها باشم اما امسال رو که شروع کردم سر سفره هفت سین کنار همه نزدیکانم با خودم عهد بستم سال 86 برام سال اصلاحات باشه .

اصلاحات همه چیز زندگیم .....

امسال با ایده من همه اعضای فامیل از خاله ها گرفته نا 2 تا دایی  و اونایی که دوستم داشتن و دوسشون داشتم سفره هفت سین رو کنار هم بودیم بعدشم که یکی از زیباترین سفرهای خانوادگیمونو به همراه دامادها از یه ور کشور رفتیم از طرف دیگه کشور اومدیم بیرون .... این اولین اصلاحات سال 86 بود .... سعی کردیم خیلی بهمون خوش بگذره .

جای محمد پسر خالم خیلی خیلی خالی بود بعد از اون تصادف لعنتی و درگذشت محمد . یه مدتی حال خودمو نمی فهمیدم اما وقتی مراسمش تمام شد یاد حرفهای محمد افتادم همیشه می گفت ..... سعی کن برای چیزی که حق کسی دیگری است ناراحت نشی. تو اون مدتی هم که یه جورایی به خاطر انیس ناراحت بودم تنها کسی که منو دلداری میداد و موضوع رو می فهمید اون بود ....

بگذریم ...

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 16:13 توسط ایمان تنها |

سرخی نگاهت ....

 

دیوونتم...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 21:39 توسط ایمان تنها |

 

 

هر شب وقتی تنها می شم حس می کنم پیش منی

دوباره گریه ام می گیره انگار تو آغوش منی

روم نمی شه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه

با اینکه نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه

بارون می باره با تو رو دوباره پیشم می بینم

اشک تو چشمام حلقه می شه دوباره تنها می شینم

قول بده وقتی تنها می شم بازم بیای سراغ من

شبای جمعه که می شه بیا سر مزار من

دوباره یاد تو شد زمزمه نبودنم

ببین که عاقبت چی شد  قصه با تو بودنم

تاج سر مزار من نشونی از نبودنت

دستای نا مردا بشکنه چرا ازم ربودنت؟

به زیر خاکم هنوز نرفتی از خیال من

غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من

دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم

غبار لحظه ها سپرد من و به باد رفتنم

دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 21:20 توسط ایمان تنها |